الفيض الكاشاني
39
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
فرزندانت قصد گناهى كند بر او نوشته نمىشود و اگر مرتكب آن شد يك گناه بر او نوشته مىشود . و هر كدام از آنها كه قصد به جا آوردن حسنهاى كند اگر آن را انجام ندهد يك حسنه و اگر انجام دهد ده حسنه برايش نوشته مىشود ، عرض كرد : پروردگارا ! افزون فرما ، فرمود : برايت قرار دادم كه هر كدام از آنها گناهى مرتكب شود سپس طلب آمرزش كند او را بيامرزم ، عرض كرد : افزون فرما ، فرمود : توبه را براى آنها قرار دادم يا توبه را براى آنها گسترده كردم تا آن زمان كه جان به حلقوم آنها برسد ، عرض كرد : مرا كفايت است . » « 64 » از ابى جعفر امام باقر ( ع ) نقل شده كه فرموده است : « هنگامى كه جان به اين جا برسد - اشاره به حلقوم خود فرمود - براى عالم توبهاى نيست و براى جاهل هست . » « 65 » از معاوية بن وهب نقل شده كه گفته است : به سوى مكّه روان شديم و به همراه ما پيرمردى عابد و خداشناس بود ليكن مذهب حقّ را نمىشناخت ، و نماز را در راه تمام مىخواند . برادر زادهاى داشت كه همراه او و مسلمان بود . در اين ميان پيرمرد بيمار شد ، به برادرزادهاش گفتم : كاش مذهب حقّ را بر عمويت عرضه مىكردى شايد خداوند او را نجات دهد ، همهء همراهان گفتند : بگذاريد پيرمرد بر همين حال بميرد ، چه ظاهرش خوب است ، ليكن برادر زادهاش نتوانست شكيبايى كند تا اين كه به او گفت : اى عمّ ! پس از پيامبر خدا ( ص ) مردم جز تنى چند از دين برگشتند و علىّ بن ابى طالب ( ع ) داراى همان ولايت و حقّ طاعت بود كه پيامبر خدا ( ص ) آن را دارا بود ، و پس از رسول خدا ( ص ) خلافت و فرمانروايى به او اختصاص داشت . گفت : در اين هنگام پيرمرد نفس عميقى كشيد و صيحهاى زد و گفت : من بر همين عقيدهام . و جان از تنش خارج شد . پس از آن بر ابى عبد اللّه ( ع ) وارد شديم ، و على بن سرّى سخن پيرمرد را خدمت امام ( ع ) عرضه داشت ، آن حضرت فرمود : او مردى از اهل بهشت است . » ابن سرىّ عرض كرد : وى از مذهب حق چيزى جز آنچه در آن ساعت گفت نمىدانست ، امام ( ع ) فرمود : چه چيزى از او مىخواستيد بداند ؟ « به خدا سوگند او داخل بهشت شد . » « 66 » غزّالى مىگويد : خداوند طاعت را كفّارهء معصيت و حسنه را زداينده سيّئه آفريده
--> ( 64 ) كافى ، ج 2 ص 440 ، شمارهء 1 و 3 . ( 65 ) كافى ، ج 2 ص 440 ، شمارهء 3 . ( 66 ) كافى ، ج 2 ص 440 ، شمارهء 1 و 3 و 4 .